4-5-6-1- طلاق

تعریف طلاق 

«طلاق در لغت به معنی گشودن گره و رها کردن است. در فقه اسلامی در تعریف طلاق گفته­اند: طلاق عبارت است از زائل کردن قید ازدواج بالفظ مخصوص.

طلاق عبارت است از انحلال نکاح دائم با شرایط و تشریفات خاص از جانب مرد یا نماینده او.از نظر ماهیت حقوقی، در فقه اسلامی و قانون مدنی، طلاق ایقاعی است که از سوی مرد یا نماینده او واقع می­شود. حتی در مواردی که طلاق بر اساس توافق زوجین و به صورت خلع یا مبارات صورت می­گیرد، باید آن را یک عمل حقوقی یک­جانبه (ایقاع) به شمار آورد؛ زیرا توافق زوجین که شرط یا انگیزه طلاق می­باشد غیراز خود آن است. در هر حال، یک عمل حقوقی یک­جانبه(ایقاع)است و ناشی از اراده طرفین نمی­باشد.

در ایران قبل از تصویب قانون حمایت خانواده (1346) بر اثر زندگی جدید و سست شدن مبانی اخلاقی و مذهبی از مقررات طلاق که از فقه امامیه گرفته شده بود سوء استفاده می­شد و آمار طلاق رو به افزایش بود. از این رو قانونگذار در صدد محدود کردن اختیار مرد در این زمینه برآمد و به موجب قانون حمایت خانواده به دادگاهها اختیار داد که فقط در موارد خاصی به درخواست زن یا شوهر یا با توافق آنان گواهی عدم امکان سازش برای طلاق صادر کنند.قانون دوم حمایت خانواده مصوب 1353 پاره­ای از ابهامات و اشکالات قانون پیشین را در زمینه طلاق از میان برد،  لیکن موجبات طلاق را گسترش داد».

موجبات طلاق

مقصود از موجبات یا اسباب طلاق چیزهائی است که مجوز طلاق به شمار آمده و به استناد آنها می­توان اقدام به طلاق کرد. در قانون مدنی به پیروی از فقه امامیه اسباب و موجبات به شرح زیر برای طلاق ذکر شده است:

اولا- مرد می­تواند برابر مقررات قانون مدنی با مراجعه به دادگاه زن خود را طلاق دهد(ماده 1133 اصلاحی 1381)

ثانیا- زن در موارد خاصی برابر مواد 1029و1129و 1130 قانون مدنی می­تواند از دادگاه تقاضای طلاق کند.

ثالثا-زوجین با شرایط خاصی می­توانند درباره طلاق توافق کنند(مواد1145و1146). این گونه طلاق، خلع یا مبارات نامیده می­شود. از علل فوق آنچه مورد انتقاد بود و چه بسا در عصر ما موجب سوء استفاده می­شد اختیار نامحدود مرد در طلاق بود. چه بسا مردانی که برای ارضاء هوسهای خود و بدون علت موجه،  برخلاف دستورهای مذهبی و اخلاقی، زن خود را طلاق می­دادند و زنی را بدبخت و فرزندانی را تیره روز می­ساختند و هیچ چیز نمی­توانست مانع سوء استفاده و رفتار غیر انسانی آنان گردد. توسعه زندگی شهری همراه با سستی مبانی اخلاقی و مذهبی آمار طلاق و مشکلات اجتماعی ناشی از آن را افزایش می­داد. لذا قانونگذار در صدد چاره جویی برآمد و به موجب قانون حمایت خانواده 1346 موارد طلاق را محدود کرد و صدور گواهی عدم امکان سازش را برای طلاق لازم شمرد.[1]

 

4-5-6-1-1- طلاق به اراده مرد در قانون پیشین

«طلاق در عصر ما یک مسئله بزرگ جهانی است، همه می­نالند و شکایت دارند، آنانکه طلاق در قوانین­شان بطور کلی ممنوع است از نبودن طلاق و بسته بودن راه خلاص از ازدواج­های ناموفق و نامناسب که قهرا پیش می­آید می­نالند. آنانکه برعکس راه طلاق را بروی زن و مرد متساویا باز کرده­اند فریادشان از زیادی طلاقها و نا­ استواری بنیان خانواده­ها با همه عوارض و آثار نامطلوبی که دارد به آسمان رسیده است و آنانکه حق طلاق را تنها به مرد داده­اند از دو ناحیه شکایت دارند.

1- از ناحیه طلاقهای ناجوانمردانه بعضی از مردان که پس از سالها پیوند زناشویی ناگهان هوس زن نو در دلشان پیدا می­شود و زن پیشین را که عمر و جوانی و نیرو و سلامت خود را در خانه آنها صرف کرده و هرگز باور نمی­کرده که روزی آشیانه گرم او را از او بگیرند با یک رفتن به محضر طلاق او را دست خالی از آشیانه خود می­رانند.

2- از ناحیه امتناعهای ناجوانمردانه بعضی مردان، از طلاق زنیکه امید سازش و زندگی مشترک میان آنها وجود ندارد.

ماده 1133 پیشین قانون مدنی مقرر داشته بود:«مرد می­تواند هر وقت که بخواهد زن خود را طلاق دهد » این قاعده مبتنی بر فقه اسلامی است که اختیار طلاق را اصولا به دست مرد داده است. این قاعده را با غلبه احساسات در زن و اینکه در حقوق اسلامی مرد در تشکیل خانواده سهمی بیشتر دارد و بار مخارج و مسئولیت خانواده بیشتر بر دوش اوست و به همین نسبت علاقه­اش به برهم نخوردن خانواده شدید می­باشد توجیه می­کردند»[2] و نیز در توجیه اختیار مرد در طلاق گفته­اند: هر زمان که شعله محبت و علاقه مرد خاموش شود ازدواج از نظر طبیعی مرده است؛[3] روانشناسی زن و مرد متفاوت است؛ طبیعت کلید فسخ طبیعی ازدواج را به دست مرد داده است؛ یعنی این مرد است که با بی­علاقگی و بی­وفایی خود نسبت به زن او را نیز سرد و بی­علاقه می­کند، برخلاف زن که بی­علاقگی اگر از اول شروع شود تاثیری در علاقه مرد ندارد،  بلکه احیانا آن را تیزتر می­کند. باید توجه داشت که طلاق در اسلام امری ناپسند است و مرد مسلمان نباید از روی هوی­وهوس و بدون دلیل موجه اقدام به طلاق زن خود کند. به دیگر سخن«اسلام با طلاق سخت مخالف است. اسلام می­خواهد تا حدود امکان طلاق صورت نگیرد؛ اسلام طلاق را به عنوان چاره­جویی در مواردی که چاره منحصر به جدایی است تجویز کرده است.[4]

 

«معهذا صرف قواعد اخلاقی برای جلوگیری از طلاقهای ناروا کافی نیست، بلکه ضمانت اجرای حقوقی لازم است و به عبارت دیگر پاره­ای تدابیر حقوقی برای جلوگیری از سوء استفاده مرد از اختیار طلاق باید بکار گرفته شود. در قانون مدنی چنین ضمانت اجرا و تدابیری پیش­بینی نشده بود و همین امر موجب سوء استفاده بعضی از مردان از اختیار طلاق می­شد».[5]

 


   

 

[1] همان،صص،،202-201و205

 


 

 

[2] همان،ص208

 


 

 

[3] مطهری، نظام حقوق زن در اسلام تهران دفتر نشر فرهنگ ،1353،ص248

 


 

 

[4] همان، صص239و248-249

 


 

 

[5] صفایی، امامی،مختصر حقوق خانواده ،چ پانزدهم، تهران، میزان،1387، ،ص209